تحول بنیادین

اگر تاریخ شعر را از منظر نسبت زبان و ادراک بررسی کنیم، می‌توان چهار مرحله بنیادین را در تحول زبان شعری از یکدیگر متمایز ساخت: زبان شنیداری، زبان دیداری، زبان تجسمی و زبان عینی. سه مرحله نخست، با الهام از مطالعات زبان، ادراک، رسانه و نشانه‌شناسی قابل صورت‌بندی‌اند؛ اما مرحله چهارم، یعنی زبان عینی، پیشنهاد نظریه طراشعر است که می‌کوشد افق تازه‌ای برای فهم نسبت میان زبان، تصویر و واقعیت بگشاید.
اگر شعر را نه صرفاً مجموعه‌ای از نشانه‌های زبانی، بلکه شیوه‌ای برای ادراک جهان بدانیم، یکی از بنیادی‌ترین دستاوردهای طراشعر را باید در حوزه ادراک شعر جست‌وجو کرد. طراشعر تنها فرم، زبان یا تصویر را دگرگون نمی‌کند، بلکه شیوه مواجهه مخاطب با شعر و سازوکار شکل‌گیری معنا را نیز از نو تعریف می‌کند. از این منظر، طراشعر را می‌توان تحولی بنیادین در ادراک شعر دانست.